اخبار > التزام فرهنگی و محدودیت دست‌یابی زنان به موقعیت‌های اجتماعی بالا در جامعه



  چاپ        ارسال به دوست

یادداشت تحلیلی عضو هیات علمی دانشگاه مازندران با موضوع:

التزام فرهنگی و محدودیت دست‌یابی زنان به موقعیت‌های اجتماعی بالا در جامعه

 

 

 

 

 

 

یادداشت تحلیلی عضو هیات علمی دانشگاه مازندران با موضوع:

التزام فرهنگی و محدودیت دست‌یابی زنان به موقعیت‌های اجتماعی بالا در جامعه

       به گزارش روابط عمومی دانشگاه مازندران، دکتر اکبر علیوردی نیا عضو هیات علمی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران در یک یادداشت علمی- تحلیلی به مناسبت روز جهانی حذف خشونت علیه زنان، به بررسی موضوع التزام فرهنگی و محدودیت دست‌یابی زنان به موقعیت‌های اجتماعی بالا در جامعه پرداخت.

         متن کامل این یادداشت را در زیر مشاهده می‌کنید:

        بنا به تعریف سازمان ملل، هر نوع رفتار خشونت‌آمیز علیه زنان که مبتنی بر تفاوت جنسیتی باشد، خشونت علیه زنان محسوب می‌شود که از آن جمله می‌توان به انواع خشونت فیزیكی، روانی، اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد. یکی از مصادیق خشونت اقتصادی، نابرابری و تبعیض در وضعیت شغلی زنان است. در سطح اجتماعی، خشونت علیه زنان می تواند موجب به تحلیل‌رفتن كرامت انسانی زنان در جامعه و به‌وجودآمدن احساس ناتوانی در آنان، محرومیت از حقوق اساسی و اولیه انسانی و تداوم تبعیض و خشونت در نسل‌های بعدی شود. خشونت علیه زنان را می‌توان از منظر عدسی‌‌‌‌‌‌های فرهنگی، نهادی و ساختاری در جامعه نگریست. از این رو، خشونت علیه زنان نتیجه نظم اجتماعی سنتی و ساختاری است كه به واسطه باورهای مردمحور تقویت می‌شود. سلسله مراتب نهفته در نظم پدرسالارانه، دسترسی زنان را به منابع و موقعیت‌های كمیاب محدود می‌کند. در جامعه مبتنی بر پدرسالاری، به عنوان ساختار و ایدئولوژی، منزلت اجتماعی هر كدام از جنس‌ها بر پایه انتظارات جنسیتی قوام یافته است و‌ نوعا خدمت در خانه مختص زنان و بقیه علایق و آرزوهای بشری متعلق به مردان است. در واقع، منزلت و موقعیت اجتماعی زنان در خانواده نیز انعکاسی از منزلت و موقعیت زنان و ساخت کلی قدرت در جامعه است. لذا محدودیت دسترسی زنان به موقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی را بایستی در پرتو ساختار فرهنگی جامعه‌ای كه هنجارهای اجتماعی آن، خشونت نهادینه‌شده در جامعه را روا می‌دارد تحلیل کرد.

        با این مقدمه کوتاه و از دیدگاه تقدم‌های هنجاری در نقش‌های زنان می‌توان گفت زنانی كه دارای شغلی هستند یا مایلند شغلی داشته باشند، به عنوان منبع گسیختگی در نظم اجتماعی محسوب می‌شوند. تعارضی را كه زنان شاغل متاهل با آن مواجه هستند، صرفا از مشاركت در دو نظام فعالیتی ناشی نمی‌شود. بلكه این تعارض ریشه در این موقعیت دارد كه ارزش های نهفته در این خواسته‌ها در تقابل با یكدیگر قرار دارند، از طرفی از زنان انتظار می‌رود كه «درست مثل مردها» از عهده كارشان برآیند و در عین حال به لحاظ هنجاری از آن‌ها خواسته می‌شود كه تقدم را به خانواده‌شان دهند. در واقع این تعارض بیان‌گر تضاد در تقدم‌های هنجاری است. به طور کلی، مردها بدون هیچ واهمه‌ای و بدون این كه گفته شود توجهی به خانواده‌شان ندارند، كاملا درگیر شغل خود می‌شوند و هیچ كس تصور نمی‌كند كه مردان شاغل بین وظایف شغلی و خانوادگی خود دچار تعارض هستند. فقط زمانی این تعارض بروز می‌کند كه مردان متاهل نتوانند انتظارات هنجاری مربوط به رسیدگی به خانواده‌شان را به واسطه اشتغال در سایر نهادهای اجتماعی برآورده کنند. تعارض بین نظام خانواده و سایر نظام‌های فعالیتی، پدیده جدیدی نیست و نوعا نظام‌های اقتصادی، سیاسی و یا مذهبی غالبا به خاطر تعهدگرفتن از اعضای خانواده با هم رقابت می‌کنند. معمولا بین نیاز جامعه به خانواده به عنوان یك انتقال‌دهنده پایگاه و ارزش‌ها به نسل بعدی و ادعای جامعه نسبت به اعضایش برای آورده‌نمودن تعهدات فراتر از خانواده تعارض وجود دارد.

        زن از نظر فرهنگی ملزم است كه تقدم را به خانواده بدهد. در واقع، حتی هنگامی كه زن كار می كند، انتظار می رود كه وی در وهله اول به خانواده‌اش توجه داشته باشد و سپس به كارش. زن شاغلی كه انتظار می‌رود اولویت را در حوزه شغلی‌اش به خانواده اش بدهد، وی یك منبع گسیختگی محسوب می‌شود. زیرا الزامات نقشی وی با مجموعه نقش‌های او هماهنگ نیست. زن شاغلی كه به خاطر مراقبت از كودكش در كار خود حاضر نمی‌شود موجب اختلال در محل كارش می‌شود. از این رو می‌توان گفت كه تعارض صرفا به فرد مختص نمی‌شود، بلكه بین دو نظام فعالیتی است كه هر یك دارای خواسته‌های مشروع از تعهد شخص كنش‌گر است. این كه فقط تعداد محدودی از زنان، حرفه‌ها و موقعیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بلندمرتبه را در جامعه اشغال می‌كنند، نتیجه منطقی ساختار اجتماعی، نظام هنجاری و التزام فرهنگی زنان است. برجسته‌ترین ارزشی كه به التزام فرهنگی زنان مربوط می شود عبارت است از این كه آنها باید از مردان انتظار داشته باشند كه تامین‌كننده استطاعت مالی و پرستیژشان باشند. جامعه‌پذیری جنسیتی زنان در دوران اولیه زندگی‌شان، در خانه، مدرسه، وسایل ارتباط جمعی رسمی و حتی در دانشگاه به گونه‌ای است که یاد می‌گیرند تعهدات ارزشی آن‌ها متفاوت از مردان بوده و مهم‌ترین اصلی كه در بطن این تعهد فرهنگی نهفته می‌باشد این است كه زنان دارای پرستیژ اجتماعی خاص خود نیستند. زن، سرپرست خانواده‌ای است كه پرستیژ آن به اعتبار مرد شكل می‌گیرد. در اصطلاح «زن شاغل» یک دلالت ضمنی وجود دارد و نوعا چنین اصطلاحی برای مردان استفاده نمی‌شود زیرا شاغل‌بودن آن‌ها بدیهی محسوب می‌شود. به لحاظ فرهنگی، نقش شغلی است كه موجب پرستیژ می‌شود و به دنبال پرستیژ رفتن به مردان واگذار شده است.

        تقدم‌های هنجاری برای زنان شاغل مبهم است؛ از یک‌سو اگر آن‌ها بخواهند آن طور كه معمول است در مواقع لزوم از خانواده خود مراقبت كنند و اولویت را به خانواده‌شان بدهند باعث آشفتگی و اختلال در محل كار خود می‌شوند. از سوی دیگر اگر زنان از این الزام‌های هنجاری تبعیت نكنند، باعث اختلال در داخل خانواده می‌شوند. از این رو، می‌توان گفت دو عاملی كه موجب غیبت زنان در حرف و موقعیت‌های بالا در جامعه شده است، عبارت است از: 1) تعارض ناشی از حضور در دو نظام فعالیتی 2) چون زنان می‌خواهند مطابق هنجارهای اجتماعی اولویت را به خانواده بدهند، لذا به دنبال مشاغلی می روند كه موجب گسیختگی خانواده نشود. غالبا زنان به كارهایی اشتغال دارند كه هر فردی را می توان به سهولت جایگزین او کرد. به خصوص زمانی كه شغل مورد نظر نیز مستلزم قضاوت و تصمیم‌گیری‌های مهم باشد. بنابراین، از آنجا كه بیشتر تعهدات خانواده به واسطه التزام فرهنگی، بر دوش زن است، كمتر احتمال می‌رود كه زنان حتی اگر دارای مدارج عالی نیز باشند، در پست‌ها و موقعیت‌های سطوح بالا به کار گرفته شوند. زنان متاهلی که بخصوص دارای فرزند یا فرزندانی نیز هستند در مقایسه با زنان مجرد، کمتر احتمال دارد در موقعیت‌های شغلی بالا گمارده شوند؛ چرا كه در واقع خانواده برای زنان نهادی است حریص. بنابراین، می‌توان گفت كه تعهد بر حسب جنس به دو نوع منقسم می‌شود: یك مرد مرهون شغل خود است ولی یك زن مرهون خانواده‌اش. شغلی كه مستلزم درگیری حالات درونی است نیازمند نوعی جذب ذهنی است كه خانواده از مادر یا همسر طلب می‌كند. نوع تعهدی كه به طور ایده‌آل از یك شاغل انتظار می رود، متضمن از خود بی‌خودشدن و خود را وقف هدف موردنظركردن است.

        بر اساس تقدم‌های هنجاری در ایفای نقش‌ها، موقعیت های اجتماعی بالا مستلزم التزام شغلی است. از آنجایی كه به لحاظ فرهنگی از زنان انتظار می رود كه این نوع تعهد را نسبت به خانواده خود داشته باشند، لذا آنها تمایل دارند كه خود را به آن كارهایی كه تا حد زیادی مستلزم انطباق رفتاری است و كمتر نیازمند درگیری وضع روانی است، محدود کنند. این باعث می‌شود زنان در كارهایی استخدام شوند كه به هنگام ایجاد اختلال در محیط كاری، به علت التزام هنجاری نسبت به خانواده‌شان، بتوان به سهولت فرد دیگری را جایگزین آنها کرد. در نتیجه، شغل‌هایی كه از نظر جنسیت متعلق به زنان محسوب می‌شوند، مبتنی بر اصل جایگزین‌پذیری شغلی است و محدودیت دست‌یابی زنان به حرفه‌ها و موقعیت‌های اجتماعی بالا نیز به منزله كمكی در جهت جلوگیری از گسیختگی در نظام‌های شغلی و خانوادگی تلقی شده و از این رهگذر توجیه می‌شود. نباید برای حذف خشونت علیه زنان به عنوان یک مساله اجتماعی، آن را صرفا به مداخلات پزشکی و روان‌شناختی تقلیل داد. گفتمان پزشکی موجب می‌شود که خشونت علیه زنان به‌عنوان بیماری تلقی شده و علل ساختاری آن‌ مغفول بماند. در حالی که گفتمان اجتماعی بر رفع موانع از طریق سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و تغییر نگرش‌ها و رفتار متمرکز است و در این گفتمان، آگاهی از نیاز به تغییر اجتماعی و محیطی، به اندازه‌ نیاز به اصلاح خود شخص اهمیت دارد.

 

روابط عمومی دانشگاه مازنرران

امور رسانه‌های گروهی


١٥:٣٣ - چهارشنبه ٣ آذر ١٤٠٠    /    شماره : ٣٠٥٨٥    /    تعداد نمایش : ٥٥٣